خرید بک لینک
هیچ کس نمیدانه من چی میشکم و هر کسی از نگاه خودش بهش نگاه میکنه انگاری من دستم بریده و بقیه روی دستشون چسپ میزنن و آه و ناله میکنن چطور نمیفهمن ؟ اینم منم که هر روز دارم سختی میشکم و کم خوابی دارم و از اون ور هزار تا مشکل دیگه ولی هیچ کسی نمیاد نزدیک و نگاهی به این دیدگاه من از زندگی بکنه همه غرشو سر من میزنن ... ولی من چی ؟ من دارم درد میکشم ... من دارم له میشم ولی بازم لبخند میزنم من دارم میبرم ولی بازم با سکوت لبخند میزنم ... ولی بقیه .... ای وای ... کاش یکمی درک میکردن ... من تلاش میکنم و بقیه ثمرشو میخورن ... من تنهایی میشکنم و اونا ...

برچسب: نویسنده: پرنیا عابدی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:32

خدایا چرا ؟ چرا من ؟ فک نمیکنی قدری سخته ... من لایق این کلاف سر درگم نیستن شدم مثل کسایی که امید دارن بچه اوتیسمی شون خوب بشه و عادی باشه خدایا حکمتت چیه ؟ من بنده بدی بودم برات ؟ باشه ... ولی آدم بدی نبودم ... خدایا توم خسته م کزدی خدایا منو رها نکن ... سر در گمم خسته م هنوز صدای دکتر تو گوشمه ... خودتو اذیت نکن ... یعنی چی ؟ یعنی بقیه بی اثرن و من خودم خودمو اذیت میکنم ؟ اره ... من با حماقت هام خودمو اذیت میکنم من یه احمق کودن هستم ... ولی بازم تو منو رهاونکن ... نذار بمیریم بدون اینکه اونی که میخوام باشم .. خدایا تو میتوانستی موثر تر باشی ... تو میتوانستی دستمو محکم تر بگیری ... خدایا ... تنها و دردمند و زخمی م ... مرا رها نکن ..

برچسب: نویسنده: پرنیا عابدی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:32

امروز بعد از مدت ها وقت پیدا کردم بیام و بنویسم پست قبلی خواندم ؛ دقیقا یادم آمد توی چه وضعی بودم و اونو نوشتم خیلی غمگین بودم ... هنوز هق هق گریه هام توی اون تاریکی و سکوت یادمه ... شاید من زیادی بزرگش میکنم ولی من تنها هدفم برای جنگیدن با این دنیا برای رسیدن تنها به یه چیزه ؛ اونم آرامش و شادیه .... و نه چیز دیگه ای ... نشانه های مثبتی دارم میبینم و این داره امیدوارم میکنه ... فقط خدا کنه دروغ نباشه ... +تاریخ یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ساعت 10:58 نویسنده افتــــــابــ خامـــوش |

برچسب: نویسنده: پرنیا عابدی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:32

صفحه بندی